ميرزا محمد حيدر دوغلات

519

تاريخ رشيدى ( فارسي )

چون غزنين از سلطان ناصر ميرزا واماند بعد از ميرزاى متوفى در غزنين در ميان امرا نزاع شد به حدى كه منجر به بغى و طغى شد . هر كه از امراء مغول و ساير الناس در پيش پادشاه باقى مانده بود به تمامى ياغى شدند مثل مير شيرم كه طغاى والدهء پادشاه بود و همه عمر را در ملازمت گذرانيده و برادرش مير مزيد و جكه و قل نظر و غيرهم از امراى چغتاى و تازيك ، مولانا بابابشاغرى و برادرش بابا شيخ ، و اين مولانا بابا از شركاء قريه بشاغر سمرقند است و رعايت او را پادشاه به حدى رسانيد كه وقتى ماوراء النهر را گرفت حكومت سمرقند و اوراتپه و چارپاره كوهستان را به دو تفويض فرموده بود و مير احمد كه احوال وى سابقا سمت تحرير يافته است و برادرش كتّه بيگ كه يكى از ايشان حاكم تاشكند و ديگر ايشان حاكم سيرام بود و مقصود گرگ و سلطان قلى و چوناق و غيرهم . اين جمع همه امراء معتبر و سران سرور بودند كه شيطان در كوانين دماغ ايشان جاى گرفت و به جاى عقل سليم ، غرور و شرور را كه منتج طبع لئيم باشد ، جاى دادند . و عصيان و طغيان آغاز نهادند ( 244 ر ) و اطواق لعن كه از مير ايوب مانده بود به گردن خود انداختند . 609 مجمل آن اينكه بعد از چندين تاخت و باخت و فساد و افساد ، ميان پادشاه و ايشان مصاف دست داد . چون صفين تلاقى گشتند پسر امير قاسم قوچين ، امير قنبر « 1 » على از قندوز با لشكر جرار رسيد و بر طرف 610 اهل بغى شكست افتاد و آن مثل راست شد : حق خميده و نشكند و باطل راست شود و بشكند . « 2 » بعضى گرفتار شدند و به جزاى رسيدند و بعضى گريخته به حال هر چه بدتر به كاشغر آمدند از جمله مير شيرم مع برادران به ملازمت خان بعد از آشتى اول آمدند و مدت‌ها ملازمت كردند ، شرمنده و منكوب مىگشتند . مير مزيد از جهت قلت معاش به اميد غنيمت با تبت رفت و در غزوه 611 سنگى بر سر وى آمد كه به همان عمر او به سر آمد . و مير شيرم نيز نتوانست بودن ، باز پيش پادشاه رفت . پادشاه مروت مناب به مكارم اخلاق پيش آمد ، چشم غضب را از كردهء او پوشيده و ديده عنايت را بر سوابق خدمات او گشاد و مورد او را به اعزاز تلقى نمود .

--> ( 1 ) . نگ : قمبر . ( 2 ) . نگ : - حق خميده . . . بشكند .